" نقاش مشروطه " عمری بسپردیم به کام دگرانما در تشویش و قوم در خواب گرانالقصه وطن را با دو چشم نگرانرفتیم و سپردیم به هنگامه گران"ملک الشعرا بهار " حکایت این رباعی محمد تقی بهار برای بسیاری روایت شده است و عده ای گمنام آمدند و رفتند و برخی هم نامشان در اذهان و کتب و روایتهای تاریخی ثبت شد و امید دارم که " نقاش مشروطه " هم چنین باشد اما " نقاش مشروطه " که بود ؟به سالهای نوجوانیم بر می گردم به آن سالهائی که به قول اسماعیل خوئی نازنین " غم بود اما کم بود "اما برای ما بچه ها همان غم کم هم واقعا کم بود روزگار مهربانی ها و زمانه درک کردن و بی گمان این همه تنیده در درد و غم سیاست نبود . باری به خاطر دارم که نقاش مشروطه پدر بزرگ پدرم بود . نامش محمود نقاش زاده و فرزند احمد که احمد نقاش ( پدر بزرگ پدرم در هنگام گرفتن شناسنامه نام خانوادگی نقاش زاده را انتخاب کرده بود ) یکی از مجاهدین مشروطیت بود که دگر احمدی که از قصه مشروطیت و بسیاری دیگر از تاریخ و فرهنگ ما نوشته است یعنی احمد کسروی در کتاب تاریخ هیجده ساله آذربایجان در باره اش چنین نوشته است.." می باید حاج احمد را نیک شناخت . این مرد ازآغاز جنبش آزادی خواهی در تبریز پا درمیدان میداشت و در کارهای سخت همیشه پا بمیان می نهاد و در جنگ با روس نیز یکی از پیشگامان بشمار می رفت"فرزند مشروطه طلبی چنین بودن تاوان دارد و محمود پسر احمد گرفتار صمد خان شجاع الدوله! که همه شجاعتشان در پی پشتیبانی روسها بود در 16 سالگی می شود و این یکی از قصه های اوستباری محمد نقاش زاده که ما در خانواده او را به گویش مادر بزرگ و پدرم همان " بابا" صدا می زدیم یادگاری برای همه ما گذاشت . او دفترچ
برچسب:
نویسنده: هلیا رحمانی
تاريخ: چهارشنبه
16 اسفند
1402 ساعت: 1:01